درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده
دسته بندی موضوعی
آرشیو
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
دی ۸٧
فروردین ۸٦
آذر ۸٥
شهریور ۸٥
تیر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
لینک دوستان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
rss 2.0

لوگوی دوستان

فالی که گرفتی... قهوه بود یا تاروت؟
آه فهمیدم ...آن ماهی توی فنجون بوی برزیل میداد
مادر بزرگ من... سواد نداشت به اندازه خانم دکتر های فوق تخصص
از اندازه شکم زنان حامله..... روز و ساعت زایمان بهش الهام میشد
حالم خراب بود و این کلمات...سرگیجه های عقربه را آواز میخواند.
...امروز غروب تو خلوت خودم داشتم وبگردی می کردم و همزمان یک آلبوم از تصنیف های دوره مشروطه که بازخوانی شده بود رو گوش می کردم. شعر یکی از تصنیف ها خیلی با نمک و جالب بود خصوصا شباهت دادن سیاسیون با گلرخان ری(طهران) . شاعر این کار عارف قزوینی بوده... شما هم برید تو بهر شعر تا تطابق موضوعات رو ببینید.
ای شکسته دل عاشقی ز سر بدر کن ....خون شدی ازین رهگذر، بیا حذر کن
زانکه جمله جانان ری ، وفا ندارند ، صفا ندارند....خوشگلند و رعنا ولی حیا ندارند
گلرخان ری بی شمارند... چون وزیرانش کهنه کارند ...
جز خیانت کاری ندارند... همه زیر بار فشار دلار اند...
این جفا کاری، مردم آزاری ... کشته مارا .. جانم کشته مارا.. خدا کشته مارا
کی شود باری... این سیه کاری .. حال ما را.. کند آشکارا
...
حدودا هفته قبل بود که با جمع زیادی از دوستان داخل نشین و خارج نشین به مسافرت رفته بودم . در برگشت دوست عزیزی آلبوم خورشید آرزوی همایون شجریان رو بهم معرفی کرد . کمی گوش دادم .... اما مجال تامل نبود. بعد از سفر تو اولین فرصت کل آلبوم رو گوش کردم و چقدر لذت بردم و چقدر عالی بود و چه با شکوه بود برای من... دلم نیومد این شعر آواز اصلی رو ننویسم .
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی.... آهنگ اشتیاق دل دردمند را
شاید که بیش ازین نپسندی به کار عشق.... آزار این رمیده سر در کمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویمت.... اندوه چیست - عشق کدام است - غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری است در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام - خواهم که جاودانه بنالم بدامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من - ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی و آرام و روشنی - من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم - با اشک شرم خویش بریزم به کام تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح - بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند - خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

...
آخرای پاییز که میشه.. وقتی دونه دونه برگای پاییزی رو زمین افتادن... کافیه یه نم بارونم باشه.. یه کوچه باغ نمور.. پر از برگای زرد خیس... تو باشی و قدم زدنای بی انتها.. و سرمای دلچسبی که تو دستامونه.. و نگاهمون که .. هنوز خیسه... نه از بارون...
...

شیوانا از روستایی می گذشت . به دو کشاورز بر خورد می کند . هر یک از او می خواهند که دعایی برایشان داشته باشد ... شیوانا رو به کشاورز اول می کند و می گوید : تو خواستار چه هستی ؟ می گوید من مال و منال می خواهم که فقر کمرم را خم کرده است ... شیوانا می فرماید برو که هستی شنواست و اگر هین خواسته را از درونت بخواهی به آن می رسی و نیازی به دعای چون منی نداری .... رو به دهقان دوم می کند که تو چه ؟ او می گوید من خواهان تمام لذت دنیایم ! شیوانا می گوید : هستی صدای تو را هم شنید .
سالها می گذرد . روزی شیوانا با پیروانش از شهری می گذشت که خان آن شهر به استقبال می آید که ای شیوانای بزرگ ... دعای تو کارساز بود چرا که من امروز خان این دیارم و خدم وحشمی دارم چنین و چنان ... شیوانا گفت : هستی پیام تو را شنید که هستی شنوا و بیناست ... خان می گوید : اما آن یکی دهقان چه ... او در خرابه ای نزدیک قبرستان مست و لا یعقل به زندگی در حالت دایم الخمری گرفتار است ... شیوانا گفت : او تمام لذات دنیا را می خواست و اکنون صاحب تمام لذات است ....



آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد
حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنيم.....
...